close
تبلیغات در اینترنت

یوگرافی برترین کرکتر های دنیای گیم ( قسمت هفتم)

Untitled Document

تبليغات بنري

next
  • testimage

    عنوان خبر
    توضيحاتي در مورد خبر مربوطه که در اين باکس قرار ميگيرد و کاربر با کليک بر روي اين نوشته به صفحه خبر ميرود.

  • testimage

    توضيحاتي در مورد خبر مربوطه که در اين باکس قرار ميگيرد و کاربر با کليک بر روي اين نوشته به صفحه خبر ميرود.

last

پربازديد ترين مطالب

عکس های جدیدی از Mafia 3

جدید ترین عکس های منتشر شده از Assassins Creed III

گربه ی قجری.

Arverni پنجمین نژاد Total War : Rome 2

یوگرافی برترین کرکتر های دنیای گیم ( قسمت هفتم)

جزیره شیطان(نقد و برسی بازی Far Cry 3)

پیش نمایش های جدید GTA V در راه است / منتظر تصاویر و اطلاعاتی جدید از بازی در ۲ می باشید

بازگشت طوفانی Rome Total war 2

لباس های جدید بازی GTA V در راه است

Rome Total war 2

امار سايت
نظر سنجي
به نظر شما Gta V برای PC خواهد آمد




پیوند های روزانه
جستجو

تبليغات بنري
بازديدهاي امروز : 40
بازديدهای ديروز : 13
ورودی امروز گوگل : 0
ورودی گوگل دیروز : 0
افراد آنلاین : 1
كل کاربران : 610
كل مطالب : 210
كل نظرات : 73
منوي وسط
عنوان پاسخ بازدید توسط
0 1 forouzan99
0 1 forouzan99
0 1 amirali96
0 1 sitecode
0 1 amirali96
0 1 avaseo
0 2 avaseo
0 2 avaseo
0 2 amirali96
0 1 sitecode
0 2 avaseo
0 1 avaseo
0 1 avaseo
0 1 avaseo
0 2 masoome
0 2 amirali96
0 1 amirali96
0 2 amirali96
0 1 topwebb
0 1 topwebb

 

در اینترنت بیوگرافی های کاملی از هر شخصیت وجود دارد ولی در این سری مثاله های سعی می کنم از بیشتر کاراکتر ها توضیح کوتاهی بدهم و شما را بیشتر با آن ها آشنا کنم.
 
در قسمت قبلی نگاهی بر شخصیت های جین کازاما، لی اورت، کوروو آتانو، جیسون برودی و دانته داشتیم حال به بیوگرافی ۵ شخصیت دیگر می پردازیم:
 
 
 
 
۳۱- نینا ویلیامز:
 
سری بازی های تیکن از محبوبیت بسیار زیادی برخوردارند و یکی از دلیل این محبوبیت شدید داشتن بیوگرافی برای هر شخصیت بازی است. در قسمت قبلی نگاهی بر شخصیت جین کازاما کردیم و اکنون نگاهی بر نینا ویلیامز می کنیم:
 
سبک مبارزه نینا آیکیدو،هنر های ترور و تکنیک های کوپو است. او در همه ی نسخه های تیکن حضور داشته و باخواهر خود رابطه ی بسیار بدی دارد! زیرا خواهرش را مقصر مرگ پدرش می داند! او همیشه مانند قاتلی خونسرد عمل می کند. نینا در کشور ایرلند و زود از خواهرش آنا متولد شد(از او بزرگ تر است) ،هر دو خواهر پدرشان ریچارد ویلیامز را دوست می داشتند و می خواستند که هر کدام خودش را بیشتر در دل او جا بدهد و سر همین مسئله با هم رقابت داشتند.
آنا پس از مدتی به یک قاتل تبدیل شد و در زمینه ی ورزش آیکیدو مهارتهای زیادی را کسب کرد.او که یک تروریست بود اجیر شد تا هی هاچی را بکشد و به همین خاطر وارد تورنمنت اول شد.ولی موفق به این کار نشد چون کازویا او را کشته بود.او اینبار در تورنمنت دوم برای کشتن کازویا اجیر شد ولی خواهر آنا می خواست که از این کار او جلوگیری نماید و او را منصرف کند و دست از ترور کردن بردارد.
او به حرف خواهرش گوش نکرد و او را از خود راند ولی توسط نیروهای می شیما دستگیر شد و برای انجام آزمایشاتی او را نزد دکتر بوسکنووئیچ که در مرکز تحقیقاتی می شیما مشغول به کار بود بردند.هنگامی که نینا را برای منجمد کردن به آنجا بردند آنا نیز داوطلبانه حاضر شد که این تحقیقات بر روی او هم انجام شود و پس از اینکه نینا را از انجماد بیرون آوردند او را هم بلافاصله بعد از او آزاد کنند.دلیل این کار نینا هنوز معلوم نشده ولی شایعاتی می گویند که :نینا نمی توانسته دوری از خواهرش را تحمل کند و یا اینکه به او حسادت می کند و اگر بنا بود اتفاقی بی افتد برای هر دوی آنها اتفاق می افتاد یا می مردند یا اگر زنده می ماندند هر دوی آنها به همان صورت جوان می ماندند که سود آن بیشتر از ضررش بود!این آزمایشات ۱۹ سال طول کشید و پس از ۱۹ سال که تورنمنت سوم آغاز می شود نینا هم از انجماد بیرون می آید ولی خواهرش هنوز در انجماد بوده و چهار سال دیرتر از او از حالت منجمد بیرون می آید.
 
 
نتیجه ی این تحقیقات منجبر به آبستن شدن نینا شده بود که نتیجه این زایمان پسری به نام استیو فاکس(Steve Fox)می باشد که در تیکن ۴ و تیکن۵ حضور می یابد.نتیجه ی دیگر آن صدمه دیدن به بخشی از حافظه او بود که موجب فراموش کردن او برای کشتن خواهرش شده بود چون خواهرش موجب گرفتاری او در تیکن۲ بود.او در طی تورنمنت سوم توسط اوگر اجیر می شود تا جین کازاما را بکشد ولی باز هم کاری از پیش نبرد و جین اوگر را کشت!
او پس از آن در ایرلند به مدت دو سال مشغول کارهای روزمره اش بود و با کسی رفت و آمد نمی کرد تا اینکه روزی یک نامه از طرف یک باند مافیایی دریافت می کند در آن نامه به او گفته شده بود که یک فرد مشت زن به نام استیو فاکسرا بکشد!
او می رود تا استیو را که در تورنمنت چهارم حضور داشت بکشد ولی پس از کمی تحقیقات می فهمد که او پسرش است!ولی او سنگدل تر از این بود که به پسرش هم رحم کند و در صدد ترور او بر می آید که کاراگاه Lei Wulong مانع از این کار او شد و می خواست که او را دستگیر کند که او هم موفق به دستگیری نینا نشد!
نینا پس از وقفه ای در کارش تصمیم گرفت که حافظه ی از دست رفته اش را بازیابد و تنها فردی که می توانست در این کار به او کمک کند خواهر آنا بود.او نزد آنا رفت تا حافظه اش را با کمک او باز یابد و حافظه اش به طور غریزی در دیدار با آنا با همراه نفرت دوباره از او برگشتند ، و با او وارد جنگ شد ؛ این دوئل تا مدتها ادامه داشت تا اینکه خواهرش آنا وارد تورنمنت پنجم می شود و نینا آنجا را مناسبترین جا برای از بین بردن آنا می داند و وارد تورنمنت پنجم می شود.او پس از شکست دادن آنا از کشتن او صرف نظر کرد و آنا قسم می خورد که انتقام بگیرد.در تورنمنت ششم جین او را به عنوان محافظش استخدام می کند و وظیفه داشت که در طول مسابقه از سوء قصد هایی که به او می شود جلوگیری نماید و در عوض فرماندهی تیکن فورس را عهده دار شود .
 
 
 
۳۲- ورجیل ( ورژیل)
Vergil dmc بیوگرافی برترین کرکتر های دنیای گیم ( قسمت هفتم)
 
مسلم است که هر کس با سری بازی های DmC آشنایی داشته باشد نبرد بین ورجیل و دانته را در نسخه ی سوم فراموش نمی کند! ورجیل نیز مانند برادر خود دانته قدرتمند است ولی با تفاوت هایی….
 
ورجیل از برادر خود دانته بزرگ تر است و در نسخه ی سوم بیشتر حضورش به چشم خورد البته ورجیل در نسخه ی پنجم نیز حضور دارد .ورجیل دارای شخصیتی سرد و ساکت برخلاف برادر بذله گو و شاداب خویش است. او هم درست مانند برادرش، بسیار سریع و چالاک است، توانایی های رزمی و واکنشهای ورجیل حتا بیشتر و سریعتر از برادرش است.
 
در نسخه ی سوم دعوا بین ورجیل و دانته‌است. در طول بازی داستان آن‌ها نقل می‌شود که دانته و ورجیل هر دو پسر اسپاردا هستند. اسپاردا یک شیطان است که با یک انسان زن ازدواج می‌کند و دانته و ویرژیل دو پسر اسپاردا هستند. داستان از این قرار است که اسپاردا با قدرت خاصی که داشت دروازه بین دنیای شیطان‌ها و انسان‌ها را بسته و شمشیر خود را که اگر هرکس آن را داشته باشه قدرت زیادی پیدا می‌کند در دنیای شیطان گذاشته و تنها راه باز کردن این دروازه داشتن دو گردنبندی است که دانته و ورجیل همراه خود دارند و هم چنین جاری شدن خون هردوی آن‌ها. ورجیل فرزند ناخلف اسپاردا است و به وسیله فردی که با کشتن همسر خود به شیطان تبدیل شده سعی می‌کند دروازه را باز کند، در این راه دانته که فرزند خلف است، جلوی برادر خود می‌ایستد. در این بازی دختر آن مرد شیطانی هم شرکت دارد و سعی دارد پدر خود را نجات دهد اما در وسط بازی خسته شده و از دانته قول گرفته بقیه کار را به او می‌سپارد. آن مرد شیطانی از دعوای دو برادر استفاده و شمشیر اسپاردا را بر می‌دارد و قدرت اسپاردا را کسب می‌کند اما برای اولین بار دو برادر باهم حساب آن را رسیده و از دروازه به بیرون پرت می‌کنند. بعد از آن ورجیل که شمشیر پدرش را برمی‌دارد با دانته مبارزه و دانته او را شکست می‌دهد. در انتهای مبارزه دروازه شروع به بسته شدن می‌کند و ورجیل می‌گوید اینجا خانه پدرم بوده پس من هم اینجا می‌مانم سپس ورجیل در آنجا زندانی و دانته بیرون می‌آید. در دمو آخر دانته از این کار برادرش گریه می‌کند و اینگونه می‌شود که شیطان هم می‌تواند گریه کند!
 
هنوز اطلاعاتی از داستان نسخه ی پنجم در دسترس نیست ولی به احتمال زیاد دانته نیز به جهنم آمده و در آن جا برادرش را ملاقات می کند و…
 
 
 
۳۳- کارل جانسون ( CJ)
 
Gta  San Andreas با اینکه سال ها از عرضه ی آن می کذرد ولی هنوز هم عده ی زیادی آن را بازی می کنند و از آن لذت می برند! محبوبیت Gta به دلیل Open world بودن آن در این نسخه نیست! بلکه هر بازی که Open world باشد معمولا داستان گیرایی ندارد ولی این نسخه با آن که Open world بود داستان گیرا و جالب و چالش بر انگیزی داشت!
 
کارل جانسون, شخصیت اصلی بازی عضو یکی از باند های تبهکار شهر لس سانتوس می باشد که بعد از مدتی دور بودن از شهر خود با شنیدن خبر مرگ مادرش به خانه بازگشته است. دوستان و خانواده ی وی در بی نظمی کامل به سر می برند و وظیفه ی کارل این است که این بی نظمی و هرج و مرج را از بین ببرد و با کمک دوستان خود قاتل مادرش را پیدا کند سپس انتقامش را   به تدریج پی می برد که عده ای از افراد گروه خودش در قتل مادرش نقش داشته اند. پس در حالی که سعی می کند خود را در شهر از نظر مالی تامین کند و کسب کار مالی خود را درست کند به تحقیق خود در مورد قاتلین مادرش ادامه می دهد و سرانجام انتقامی از همه ی دست های پشت صحنه و روی صحنه می گیرد!
 
 
 
۳۴- دزموند مایلز:
desmond miles by greenfarore d386s65 بیوگرافی برترین کرکتر های دنیای گیم ( قسمت هفتم)
 
همیشه سری بازی های Assassins creed دو شخصیت اصلی داشته اند: ۱- که در زمان حال بود و بر روی وسیله مخصوص خوابیده بود و دوران اجدادش برگشته بود ( دزموند مایلز) ۲- آن شخصیتی که در آن دوران بود ( الطیر، اتزیو و به تازگی کانر!) البته در نسخه ی سوم داستان دزموند برای هیمشه تمام می شود!
 
دزموند مایلز متولد ۱۹۸۷ شخصیت ثابت و اصلی سری بازی Ac و یکی از نوادان گروه قسم خورده ی حشاشین هست.
او در ابتدا توسط نیروهایی که داشت تحت استفاده دستگاهی درامد که به آن انیموس می گویند که توسط ابسترگو ساخته شده است. شرکت ابسترگو نسل جدید تمپلارها است.ابسترگو دزموند را ربود تا خاطرات جدش را از طریق DNA وی با استفاده از دستگاه انیموس بازخوانی کند تا محل Piece Of Eden را پیدا کنند.
دزموند با کمک نیروهای حشاشین از ابسترگو فرار کرد تا خاطرات نیای دیگری از خود اتزیو ادیتوره دی فرنزه را مرور کند اما نکته ای که دزموند و دیگران از او متعجب شدند این بود که وی هنگام مرور خاطرات توانایی های نیاکانش به او میرسد و سریعتر از حد نرمال راه هایی که یک فرد معمولی برای اساسین شدن اموزش مبییند و تحت اموزش های سنگین قرار میگرید .برای راحتی با استفاده از مرور خاطرات جدش به وسیله ی انیموس به دست می آورد.
دزموند در پرورشگاهی که مخفی گاه اساسین ها در صحرا بود دنیا امد جایی که حدود ۳۰ نفر فقط در انجا زندگی می کردند شهری شبیه به مصیاف جایی که اساسین ها در آنجا آموزش های لازم را میبینند.دزموند توسط سرپرستان خود سرخورده شده بود و به آنها سوء ظن پیدا کرده بود، در نهایت۱۶ سالگی مکان زندگیش را ترک کرد و تصمیم گرفت به دیدن دنیا برود. بعدها دزموند به لوسی استیلمن توضیح داد که از اینکه سرپرستان خود را بدون هیچ توضیحی ترک کرده متاسف است وی میگفت هر چه قدر دور تر میشد بیشتر دلواپس آنها میشود چون آنها سرپرست وی بودند.بعد از ترک کردن مخفیگاهش او برای ۹ سال خودش را قائم کرد درست زمانی که هیچ پرونده ای از خود به جا نگذاشته بود او به طور اتفاقی متصدی بار (میخانه چی-ساقی)میشود که اینکار او باعث میشود تمپلارها او را پیدا کنند چرا که دزموند هیچ وقت از نام واقعی خود استفاده نباید میکرد اما چگونه وی ربوده شد؟
او به خاطر گواهی نامه موتور سیکلت از اثر انگشت خود استفاده کرد و توسط ازمایشگاه ابسترگو ربوده شد.
در سپتامبر ۲۰۱۲ دزموند مایلز توسط سازمان ابسترگو ربوده میشود سازمانی که وابسته تمپلار ها بود تا از وی در دستگاه به نام انیموس استفاده شود.
دستگاهی که میتوانست از ژن های دزموند خاطرات جدش را بازخوانی کند.بار اول وارن ویدیچ قصد بازخوانی اطلاعات دزموند را داشت که نتوانست چون ذهن دزموند در برابر آنان مقاومت می کرد و خود را بیشتر از متصدی بار نمی دانست(باورش نمیشد که اساسین است).ویدیچ دزموند را تهدید کرد که اگر به مقاومتش ادامه دهد او را به کما فرو میبرند تا کار خودشان را پیش ببرند و اگر کار خود را تمام کردند دزموند را رها کنند تا بمیرد. دزموند قبول کرد تا به آنها کمک کند.
 
دزموند موفق شده بود که خاطرات جدش را الطائر ابن لااحد(اساسین بین جنگ سوم صلیبی) را کاوش کند.وی تمام مدت تحت مراقبت وارن ویدیچ بود.با این حال، در هنگام شب وی میتوانست از محیطی که درونش بود جستجو کند.دسترسی به کامپیوتر انیموس و بعد از آن خواندن ایمیلها،دزدیدن خودکار وارن ویدیچ و دسترسی به کامپیوتر شخصی دکتر ویدیچ.
در بین ایمیل ها دزموند مطالبی در مورد نمونه ۱۶ پیدا کرد.گفته شده بود ۱۶ به خاطر استفاده شدید وی زیر دستگاه انیموس وی به bleeding effect مبتلا و دیوانه شده و دست به خودکشی زده.بعد ها دزموند از لوسی استیلمن درباره ی خانواده ی خودش پرسید که لوسی جوابی برای او نداشت.در قسمت پایانی بازی دزموند به bleeding effect دچار می شود.وی یکی از توانایی های جدش الطائر که دید عقابی بود بدون استفاده از انیموس دست میابد.بعد از مشاهده شدن نقشه ی کره ی زمین در بازی و نشان دادن قسمت هایی poe دزموند از انیموس بیدار میشود ،در همین حین ۳ مرد پشت شیشه( توضیح:گمان میشود که مرد وسطی که نسبت به بقیه اندام بزرگتری و سر کچلی داشت alan rikkin رئیس سازمان ابسترگو باشد)از لوسی و ویدیچ میخواهد که لحظاتی دست از کار بردارند و برای کاری از آنجا خارج شوند.دزموند در این لحظه با دید عقابی که از نیای خود به ارث رسیده بود از آن استفاده میکند وی ویدیچ را قرمز(دشمن) و لوسی را آبی(خودی) میبیند.و بعد از خروج آن دو دزموند الفباهای تصویری بسیاری را در کف و دیوارهای سالن و اتاق خود مشاهده میکند،این ها نشانه هایی بود که ۱۶ با خون خودش برای دزموند کشیده بود تا پیغامش را به وی برساند.
در شروع Ac2 دزموند در آزمایشگاه ابسترگو نگه داشته شده است که ناگهان لوسی میرسد.بر روی لباس لوسی لکه های خونی دیده میشود وی سریعا از دزموند درخواست میکند که به وارد انموس شود،قبل از اینکه ابسترگو بداند چه هدفی در سر لوسی است.دزموند قبول میکند و وارد میشود، در این لحظه تولد اتزیو ادیتوره دی فرنزه نمایش داده میشود،نیای دزموند و نمونه ۱۶٫بلافاصله بعد از مشاهده این صحنه دزموند از انیموس خارج میشود و با لوسی از ابسترگو فرار میکنند.
دو اساسین فراری ماموران امنیتی را از سر راه برمیرداند تا اینکه به در آسانسور میرسند که به رمز عبور احتیاج دارد،لوسی رمز را به خاطر نمیاورد، دزموند با دید عقابی توانست اثر انگشتی را که بر روی عددها هک شده ببیند و بعد از یکی دوبار امتحان از این مرحله هم گذشتند(لوسی از دزموند پرسید که چه طور تونستی؟ و دزموند هم به او گفت نمیدونم شانسی بود).دزموند و لوسی به پارکینگ ابسترگو میرسند و از انجا به سمت مخفیگاه لوسی فرار میکنند.
در ادامه دزموند با همکیش خود در مخفیگاه لوسی آشنا میشود شان هیستینگز (Shaun Hastings ) و ربکا کرین(Rebecca Crane ) کسانی که سالهاست با لوسی کار میکنند.آنها توانسته بودند انیموس ۲ را بسازند.
لوسی با کمک bleeding effect که وارد دزموند شده بود خیلی راحت تر توانست استفاده از دید عقابی و مهارت های گشت زدن (بالا رفتن-پریدن-دویدن و…)را به وی یاد دهد.
دزموند بار دیگر تحت تاثیر bleeding effect قرار گرفت اما اینبار توانایی به او اضافه نشد،وی در به خاطرات الطائر سفر کرد،نیای دزموند در بندر عکا بود وی با ماریا(Maria Thorpe)دیده شد و گواه از نیای دیگری از دزموند میداد.
فردا آن روز دزموند برای آژمایش های دوباره به انیموس برگشت،او به اتفاقی که دیشب برایش افتاد کم توجهی کرد و به همکیشان خود حرفی درباره ی آن نزد.در ادامه دزموند با اتزیو به ۱۴۹۲ سفر میکند،سالی رودریگو بورجیا پاپ الکساندر ششم شده است.دزموند بعد از مبارزه با رودریگو staff of eden و piece of eden را به دست میاورد.وی با ترکیب آن دو در زیر واتیکان دروازه ای را باز میکند که the vault نامیده میشود.اتزیو درون the vault با Minerva صحبت میکند،مینروا از اتزیو میخواهد که به حرفهایش گوش دهد و به وی میگوید که تو وسیله ای هستی برای ارتباط من با دیگری،در پایان مینروا اسم دزموند را میبرد که تعجب همگان حتی اتزیو را برمی انگیزد.دزموند بلافاصله دز انیموس خارج میشود و متوجه حمله ی تمپلار ها به مخفیگاه خود میشود.بعد از خروج فوری از انیموس لوسی hidden blade را به دزموند میدهد و از او میخواهد که مبارزه کند.دزموند بعد از سر راه برداشتن تمپلارها دکتر ویدیچ را مشاهده میکند ولی فرصت مبارزه با او را پیدا نمیکند دزموند با دیگر یاران خود از مهلکه جان سالم به در میبرند و به طرف شمال فرار میکنند.
از توانایی های دزموند می شود به :
مراحل اولیه ای که دزموند که برای اساسین شدن باید در کودکی میدید درون او فروکش کرده بودند.بعد از یک هفته استفاده از خاطرات الطائر دزموند دچار bleeding effect شد و سپس توانایی جدش را که دید عقابی بود به ارث بود.بعد از آن شروع به بازخوانی خاطرات اتزیو کرد که او هم نیای دیگرش بود و خیلی زود توانایی های استفاده از سلاح ها و گشت زدن(پریدن-فرار کردن-دویدن-قایم شدن و..)را پیدا کرد.بعد از مدت کوتاهی در حمله ی تمپلار ها به وی،دزموند به خوبی از آنچه که آموزش دیده بود به نحو فوق العاده ای استفاده کرد.
 
 
 
۳۵- کانر کن ‌وی:
 
اندکی از عرضه ی نسخه ی سوم سری بازی های assassins creed  می گذرد و در این قسمت قصد ندارم توضیحی زیادی از شخصیت کانر بدهم چون امکان لو رفتن داستان وجود دارد برای همین فقط اطلاعات پایه ای می دهم:
 
او از نسل الطائر ابن لا احد و اتزیو آئودیتوره بوده و نیای دسموند مایلز و نمونه ۱۶ می باشد. او از پدرس انگلیسی و مادری بومی آمریکایی در قبیله ماهاک متولد شد. در دوره نسخه ی سوم نیروهای اشغال گر بریتانیایی با نیروهای متحد آمریکایی به رهبری جورج واشینگتن در حال جنگ و مبارزه هستند در این میان یک مرد بومی آمریکایی که عضو گروه قاتلین است وارد میدان جنگ می‌شود و با فرمانده جورج واشینگتن پیمان یاری می‌بندد و او را در جنگ‌ها یاری می یکند. کانر  یک دورگه انگلیسی-آمریکایی بومی است و نام بومی Ratohnhake می باشد. وی توسط قبیله Mohawk بزرگ شده است و پس از اینکه روستای محل زندگی اش توسط فردی ناشناس به آتش کشیده می‌شود وی برای اجرای عدالت از آنجا کوچ کرده است. بازی در شهرهایی چون بوستون و نیویورک در سال های ۱۷۵۳ تا ۱۷۸۳ جریان خواهد داشت. از {نکته ی جالب که در نسخه سوم وجود دارد آتش گرفتن شهر نیویورک است که می شود از چشم های کانر دید!}
 
قصد های بعدی طی هفته های آینده

نویسنده : Giant gamers Groups | بازدید : 1092